|
سلام امروز پانزدهم بهمن ! چه زود داره میره . خانومی ،۲ هفته دیگه میآم پیشت ، دلم واست خیلی تنگ شده ، مهربونم من که هر روز صدای گرمت رو بار ها میشنوم ، ولی بازم دلم برات پر میزنه . به امید روزی خیلی زود که جدایی تموم بشه . الان که اومدم کافی نت ريال صاحب مغازه گفت زود زود زود داریم تعطیل میکنم ، این روزا همه عجله دارن !! همــــــه ! آخرش که چی ، سر جای اولشونن. خط ایرانسل سابقم رو اول اسفند روشن میکنم ، هرکی حرفی داره بزنه ، چون نمی خوام توی زندگی آیندم حرفی بمونه واسه شنیدن . عشقم روست دارم .
پ ن : دمه رادیو صباح عراق گرم که اگه نبود من دق میکردم باند اف ام ردیف ۹۰.۴ پ ن : هیچ وقت توی این چهرا سال توی بلاگم از کسی که توی زندگیم بوده مستقیم چیزی ننوشتم ولی الان میخوام بگم ، خدایا ممنونم که زیبا ترین گل مریم رو بهم هدیه دادی.
با جهنم آغاز شد ولی گویی بهاریست در زمستان!
اینجا خط مرزیست. پ ن : اومدم ثبت نام ارشد فراگیر پ ن : دانلود عکس های بزرگ بالا پ ن : دوست دارم وحید .
سلام
بعد از یه مدت طولانی اومدم ، واقعیتش چیزی واسه گفتن نبود ، الان حس می کنم حرفایی هست واسه زدن ، اول اینکه 7 دی ماه هم گذشت و فقط می تونم بگم یادش به خیر!! چند روز پیشا رفته بودیم مرز واسه گشت زنی ، هرچی تابستون اینجا غر غر کردم که هوا بده الان دارم از زمستون و پاییزش لذت می برم ، هوای معتدل ، ابری بارون های گرم و ....، آره میگفتم رفته بودیم لبه لبه مرز ، یه مرغ یخی داشتیم با پیاز کوهی یه جوجه کباب درست کردیم و خوردیم ، جای همه خالی جای خانوم خانوما هم خالی ، البته آنلاین گزارش دادم به ایشون .عکس هم گرفتیم ، تقریبا از 300 متر به پشت تصویر خاک عراقه ، چه عزیز هایی که توی منطقه ازگل سرپل ذهاب شهید نشدن! اما از نکات دیگه این مدت ، گوشیم لو رفت !!! مجبور شدم خطم رو عوض کنم .! ولی گوشیم نجات یافت! اول اسفند بیام اراک واسه کنکور ارشد خط قبلی رو روشن میکنم . دلم واست تنگ شده ! کوچولوی من ! تقریبا 50 روز دیگه میام پیشت ، او موقع فقط ۴ماه دیگه مونده ! راستی هنوز جواب سوالم رو ندادی ُ پرنده ها که آرایش نمیکنن ُ چرا توی قفسشون آینه میزارن؟ دوست دارم وحید
(خرس گومبولی روی میزه مـــن ) خداحافظی سختی بود، دوباره دو ماه و اندی دوری! هرچند هر روز صداتو میشنوم ولــی! سرت که روی شونه هام بود دلم آشوب بود، نمی تونسم قطره های اشکت و ببینم ، نمی تونستم ببینم غصه داری ، اونم به خاطره من، گلم دوریمون به زودی تموم میشه . گونه هام که روی پیشونیت بود آرومت کرد ، خوشحالم که با یه بوسه از پیشونیت آروم شدی . دوست دارم دیوونه ، خوشحالم که می دونم به کسی که بهم تکیه داده ، هر لحظه نیازش چیه ، خیلی سخت بود تا اینا رو یاد بگیرم . خوشحالم که چیزایی داری که سالها بود دنبالش بودم ، خوشحالم دورو برم مثله پروانه داری میچرخی و توجه داری به همه احساسام ، خوشحالم که اخلاقم که همیشه بهم گفته بودن مزخرفه دوست داری ،وقتی اون نمی تونست تحمل کنه ،ولی واسه تو قشنگه ، دوست داری که همینی که هستم بمونم واست . خوشحالم که توی این مدت بهم ثابت کردی که حرف و عملت یکیه ، خوشحالم که فیلم بازی نمی کنی ، خوشحــــــالم که وجودم رو بهت دادم ، خوشحالم که پیشمی . هنوز هم لباسم بوی عطرت رو داره ، هنوز هم گرمی دستات روی گونه های سردم و حس میکنم . هنوز هم حس میکنم توی بغلمی و سرت روی سینه ام . خوشحالم که لب هام روی پیشونیت نشست و اشک گوشه چشمات رو پاک کردم .خوشحالـــــم که هرچی که هستم رو دوست داری و نمی خوایی عوضم کنی . خوشحالم که گمشدم رو پیدا کردم . به امید اول اسفند که دوباره برمیگردم پیشت . خرس گومبولی که دادی بهم و جاش خوبه ، مثله خودت خوشگل . نگاش کن عکسش رو گذاشتم .خرس چاقالویی هم که پیشته می دونم جاش خوبه (خوش به حالش). دوسش دارم . پ ن : من دیگه مجرد نیستم . امروز آخرین مرحله امتحان بود و قبول شد! تعلق فکری هم به کسی ندارم ، خوشحالم که آدم شدم ، متاسفم که دیر بود و خیلی ارزش هام از دست دادم ولی الان چیز هایی دارم که با دنیا عوض نمی کنم . پ ن : تمام گذشته و آثارشو ، لباس ها ، سیم کارت ، یادگاری ها و .... امروز رفتن توی سطل زباله . متاسفم ، ولی دیگه جایی پیشم نداشتن. پ ن : خوشحالم و قابل تحمل میشه ، وقتی توی جاده های مرزی گشت زنی می کنم. چون می دونم دارم از چیزی که دوست دارم حراست می کنم ، آره از تو ! اول تو ، بعد ایران . دارم معنی ناموس پرستی رو آروم آروم حس میکنم .
With SMS
من : من اینجام پشت پنجره تو:لعنتی برو ، داغونم کردی من: دارم تیکه تیکه هاشو جمع می کنم ، بیا ببین .
یاد من هست طلب عشق ز هرکس نکنم پ ن : استثنا هم توی این دنیا هست ، استثنای مــــن ، خوب خوب خوابیده باشی. پ ن : این پست برای آدم هاییه که دلشون قده پارکینگ استادیوم آزادی جا داره ! و کسایی که حرف های خودشون رو هم قبول ندارن !
بعد از کلی فشار به نیکوتین محلول شده و رسوب کرده توی سلول های خاکستری ، فست فود امیرخان انتخاب شد. شام خوبی بود . خوشحال بودم و هستم ، قول بده پشت سرم گریه نکنی ، داره وقت رفتن میرسه.قول نیدم زود بیام ، دفعه بعد که میآم ، فقط 5 ماه مونده تا تموم بشه. به امید روز های خوب . تورو خدا فقط گریه نکن! بدترین بدیهای زندگی!!! پ ن : داشتم به این عکس نگاه میکردم ! نگاه میکردم ، نگاه می کردم و .. ! fragile ، Worthless ، یه خنده تلخ روی لبم و بازم نگاه میکردم. لینک عکس
ماه پیش 2 نفر شهید شدن! خدا کنه منم این بار بر نگردم ! یه جورایی خسته ام از این دنیا ، اگه اون دنیایی باشه که میرم عشق و حال، حوری موری ، لامبورگینی ، پول ، قلیون ،ماربورو پایه بلند ،، هر وفت هم خسته شدم میآم این دنیا توی خوابت سر به سرت می زارم . اگه هم سرمون کلاه رفت و دنیایی نباشه ، چیز زیادی از دست ندادم، دوست دخترم میشه خانواده شهید، عشق و حال میکنه! چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو پ ن : غروب میریم شام بیرون! نمی دونم کجا ولی ! دارم پروسس می کنم .
... یه روز میاد که ، توهم میری با یکی دیگه! *** امروز یه لحظه دلم خواست دویاره بچه بشم !خطه قرمز نصف کنم ! تقصیر خودت بود ، میگی نه از چشمات بپرس! شاید هم از خط های قرمزت! **** چرا اینجا اینقد سکوته ؟؟؟ گوشام داره درد میگیره!
دیروز توی ماشین اینو گذاشتم تا ته زیاد کردم! شروع کردم لایی کشیدن! یکی ، 2 تا ، 3تا ، 4 تا ، ماشین تهش داشت در میرفت! 5 تا ، رسیدم دروازه تهران! دستم رو کشیدم لابلای موهام! شل کردم ، یادش بخبر ، یه آینه جولوی آبشار با هم زده بودیم قبلا ! ییهوو یه صدایی اومد: آقا ، ماشالا!! ایول ! دستت خیلی تیزه ! یادم اومد ، حواسم نیبود دارم کارگر های پرده دوز خونمون رو می رسونم ! پشت سرم، گریه نکن؛ مسافرم مسافرم پ ن : امروز هم مثله دیروز ، میریم بیرون !! شام بیرونم ! نمی دونم کجا ببرمش! کاش زود تر آدم می شدم ! چه فایده!؟ دیگه دیره!
زرد، چون خزان شماطه اش از حرکت ایستاده. پ ن : .... پ ن : یه بلاگ زدم ، واسه نوشتن مینیمال !واسه گذشتم و خاطراتم ! داستان نیمکت! نیمکت تنها! نمیخوام به امروزم مریوط بشه ! توی پیوند ها می تونید بخونیدش!
رفتم سر خاک پوریا ، باش درد و دل کردم ! گفتم چطوری بی مرام! گفتم تنها تنها حال میکنی واسه خودت ؟ بش گفتم هر وقت توی گشت دلم هواشو میکنه واسه آخرین شمارش اس ام اس میزنم! گفتم پوریا بیا یه Over بزنیم !...... ~~ امروز گوشیم دست حاج خانم (مامی) بود ، بش زنگ زدم ، حواسم نبود، آهمگ پیشوازم که می زد ، لذت می بردم ، هرچی جواب نداد منم از خدا خواسته میس می زدم ! سلیقم خوبه! ~~~ به یاد قدیم قدیم ها! چند تا آهنگ اضافه کردم به اول لیست ! ~~~~ امروز سر شریعتی رو پیچیدم به سمت عباس آباد ، دوتا از جوجه های مرغ عشق های اراک یو رو دیدم ، توی دلم بشون کلی خندیدم ، که دارن میرن دوتاییشون توی باتلاق!! (البته استثنا هم داره ها!!)
امروز پشت چراغ قرمز اسطوره ای دکتر حسابی واستاده بودم، یه کره خری اومد به زور می خواست بهم فال بفروشه، وقتی قبول نکردم بهم گفت: خاک تو سرت. حیف که چراغ وقت نشناس سبز شد و گرنه پیاده می شدم با قفل فرمون جرش می دادم.
یه قسمتی از دفتر چه خاطراتم .
|
About![]()
وحید فراهانی ، سرباز در مرز غربی کشور ، مهندسی نرم افزار ، دانشگاه اراک ، متولد اراک ، 25 ساله .
Home
|