تبليغاتX
خط مرزی

خط مرزی

---------------------------------

سلام

امروز پانزدهم بهمن ! چه زود داره میره .

خانومی ،۲ هفته دیگه میآم پیشت ، دلم واست خیلی تنگ شده ، مهربونم من که هر روز صدای گرمت رو بار ها میشنوم ، ولی بازم دلم برات پر میزنه . به امید روزی خیلی زود که جدایی تموم بشه .

الان که اومدم کافی نت ريال صاحب مغازه گفت زود زود زود داریم تعطیل میکنم ، این روزا همه عجله دارن !! همــــــه ! آخرش که چی ، سر جای اولشونن.

خط ایرانسل سابقم رو اول اسفند روشن میکنم ، هرکی حرفی داره بزنه ، چون نمی خوام توی زندگی آیندم حرفی بمونه واسه شنیدن .

عشقم روست دارم .

 

پ ن : دمه رادیو صباح عراق گرم که اگه نبود من دق میکردم   باند اف ام ردیف ۹۰.۴

پ ن : هیچ وقت توی این چهرا سال توی بلاگم از کسی که توی زندگیم بوده مستقیم چیزی ننوشتم ولی الان میخوام بگم ، خدایا ممنونم که زیبا ترین گل مریم رو بهم هدیه دادی.

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت18:46توسط وحید | |

با جهنم آغاز شد ولی گویی بهاریست در زمستان!

اینجا خط مرزیست.

پ ن : اومدم ثبت نام ارشد فراگیر

پ ن : دانلود عکس های بزرگ بالا

پ ن : دوست دارم وحید .

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت17:37توسط وحید | |

سلام

بعد از یه مدت طولانی اومدم ، واقعیتش چیزی واسه گفتن نبود ، الان حس می کنم حرفایی هست  واسه زدن ، اول اینکه 7 دی ماه هم گذشت و فقط می تونم بگم یادش به خیر!!

چند روز پیشا رفته بودیم مرز واسه گشت زنی ، هرچی تابستون اینجا غر غر کردم که هوا بده الان دارم از زمستون و پاییزش لذت می برم ، هوای معتدل ، ابری  بارون های گرم و ....، آره میگفتم رفته بودیم لبه لبه مرز ، یه مرغ یخی داشتیم با پیاز کوهی یه جوجه کباب درست کردیم و خوردیم ، جای همه خالی جای خانوم خانوما هم خالی ، البته آنلاین گزارش دادم به ایشون .عکس هم گرفتیم ، تقریبا از 300 متر به پشت تصویر خاک عراقه ، چه عزیز هایی که توی منطقه ازگل سرپل ذهاب شهید نشدن!

 

اما از نکات دیگه این مدت ، گوشیم لو رفت !!! مجبور شدم خطم رو عوض کنم .! ولی گوشیم نجات یافت! اول اسفند بیام اراک واسه کنکور ارشد خط قبلی رو روشن میکنم . دلم واست تنگ شده ! کوچولوی من ! تقریبا 50 روز دیگه میام پیشت ، او موقع فقط ۴ماه دیگه مونده !

راستی هنوز جواب سوالم رو ندادی ُ پرنده ها که آرایش نمیکنن ُ چرا توی قفسشون آینه میزارن؟

دوست دارم

وحید

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت15:49توسط وحید | |

خرس گومبولی

(خرس گومبولی روی میزه مـــن )


خداحافظی سختی بود، دوباره دو ماه و اندی دوری! هرچند هر روز صداتو میشنوم ولــی! سرت که روی شونه هام بود دلم آشوب بود، نمی تونسم قطره های اشکت و ببینم ، نمی تونستم ببینم غصه داری ، اونم به خاطره من، گلم دوریمون به زودی تموم میشه . گونه هام که روی پیشونیت بود آرومت کرد ، خوشحالم که با یه بوسه از پیشونیت آروم شدی . دوست دارم دیوونه ، خوشحالم که می دونم به کسی که بهم تکیه داده ، هر لحظه نیازش چیه ، خیلی سخت بود تا اینا رو یاد بگیرم .

خوشحالم که چیزایی داری که سالها بود دنبالش بودم ، خوشحالم دورو برم مثله پروانه داری میچرخی و توجه داری به همه احساسام ، خوشحالم که اخلاقم که همیشه بهم گفته بودن مزخرفه دوست داری ،وقتی اون  نمی تونست تحمل کنه ،ولی واسه تو قشنگه ، دوست داری که همینی که هستم بمونم واست . خوشحالم که توی این مدت بهم ثابت کردی که حرف و عملت یکیه ، خوشحالم که فیلم بازی نمی کنی ، خوشحــــــالم که وجودم رو بهت دادم ، خوشحالم که پیشمی .

هنوز هم لباسم بوی عطرت رو داره ، هنوز هم گرمی دستات روی گونه های سردم و حس میکنم  . هنوز هم حس میکنم توی بغلمی و سرت روی سینه ام . خوشحالم که لب هام روی پیشونیت نشست و اشک گوشه چشمات رو پاک کردم .خوشحالـــــم که هرچی که هستم رو دوست داری و نمی خوایی عوضم کنی .

خوشحالم که گمشدم رو پیدا کردم . به امید اول اسفند که دوباره برمیگردم پیشت . خرس گومبولی که دادی بهم و جاش خوبه ، مثله خودت خوشگل . نگاش کن عکسش رو گذاشتم .خرس چاقالویی هم که پیشته می دونم جاش خوبه (خوش به حالش).

دوسش دارم .

پ ن : من دیگه مجرد نیستم . امروز آخرین مرحله امتحان بود و قبول شد! تعلق فکری هم به کسی ندارم ، خوشحالم که آدم شدم ، متاسفم که دیر بود و خیلی ارزش هام از دست دادم ولی الان چیز هایی دارم که با دنیا عوض نمی کنم . 

پ ن : تمام گذشته و آثارشو ، لباس ها ، سیم کارت ، یادگاری ها و .... امروز رفتن توی سطل زباله . متاسفم ، ولی دیگه جایی پیشم نداشتن.

پ ن : خوشحالم و قابل تحمل میشه ، وقتی توی جاده های مرزی گشت زنی می کنم. چون می دونم دارم از چیزی که دوست دارم حراست می کنم ، آره از تو ! اول تو ، بعد ایران . دارم معنی ناموس پرستی رو آروم آروم حس میکنم .

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت0:43توسط وحید | |

With SMS

من : من اینجام پشت پنجره

تو:لعنتی برو ، داغونم کردی

من: دارم تیکه تیکه هاشو جمع می کنم ، بیا ببین .

 

~~~~~

آروم آروم
دارم از یادت میرم
عشق من کاری کن
دارم از دست میرم
من هنوز حاضرم
واسه تو بمیرم
اخه به عشقت اسیرم

کاش میشد یه دفعه
فقط یه دفعه
بگی دوستم داری
ازت چی کم میشه
سر تو رو شونم
حس کنم
یه دفعه

کاش میشد یه دفعه
فقط یه دفعه
بگی دوستم داری
ازت چی کم میشه
سر تو رو شونم
حس کنم
یه دفعه

دانلود این آهنگ

پ ن :چه عبور سنگینی دارد نعش کش زمان در شب !
پ ن :گلم فردا می بینیم همو ! روز آخره ، قول میدم زود بیام ، وقتی نیستم ، آهنگ هایی که با هم گوش میدیم رو گوش بده ، هلکوپتری یادت نره!! ساسی ، سعید آسایش ، بعضی وفت ها داریوش! :))

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت2:55توسط وحید | |


یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم
یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
یادمان باشد اگر از پس هرشب روزیست
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم
یادمان باشد اگر شمعی و پروانه ای یکجا دیدیم
طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟

یاد من هست طلب عشق ز هرکس نکنم

پ ن : استثنا هم توی این دنیا هست ، استثنای مــــن ، خوب خوب خوابیده باشی.

پ ن : این پست برای آدم هاییه که دلشون قده پارکینگ استادیوم آزادی جا داره ! و کسایی که حرف های خودشون رو هم قبول ندارن !


+نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت2:23توسط وحید | |

 

درخت می شوم
تو پاییزی
کشتی می شوم
تو بی نهایت طوفانها
 
تفنگت را بردار
و حرفت را راحت بزن !

+نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت22:43توسط وحید | |

بعد از کلی فشار به نیکوتین محلول شده و رسوب کرده توی سلول های خاکستری ، فست فود امیرخان انتخاب شد. شام خوبی بود . خوشحال بودم و هستم ، قول بده پشت سرم گریه نکنی ، داره وقت رفتن میرسه.قول نیدم زود بیام ، دفعه بعد که میآم ، فقط 5 ماه مونده تا تموم بشه. به امید روز های خوب . تورو خدا فقط گریه نکن!


افکارم بوی لجن میدهد....
چشمهایم دارند خیانت می کنند...
قلبم به سختی فولاد شده....
و
شب در برابر روزگارم کم آورده...
من مخلوط شده ام با

بدترین بدیهای زندگی!!!

پ ن : داشتم به این عکس نگاه میکردم ! نگاه میکردم ، نگاه می کردم و .. ! fragile  ، Worthless ، یه خنده تلخ روی لبم و بازم نگاه میکردم.  لینک عکس

+نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت15:34توسط وحید | |

ماه پیش 2 نفر شهید شدن! خدا کنه منم این بار بر نگردم ! یه جورایی خسته ام از این دنیا ، اگه اون دنیایی باشه که میرم عشق و حال، حوری موری ، لامبورگینی ، پول ، قلیون ،ماربورو پایه بلند ،، هر وفت هم خسته شدم میآم این دنیا توی خوابت سر به سرت می زارم  . اگه هم سرمون کلاه رفت و دنیایی نباشه ، چیز زیادی از دست ندادم، دوست دخترم میشه خانواده شهید، عشق و حال میکنه!

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی خندان تو را کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
وتکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر
چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

پ ن : غروب میریم شام بیرون! نمی دونم کجا ولی ! دارم پروسس می کنم .


+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت15:49توسط وحید | |

... یه روز میاد که ، توهم میری با یکی دیگه!

***

امروز یه لحظه دلم خواست دویاره بچه بشم !خطه قرمز نصف کنم  ! تقصیر خودت بود ، میگی نه از چشمات بپرس! شاید هم از خط های قرمزت!

****

چرا اینجا اینقد سکوته ؟؟؟ گوشام داره درد میگیره!


+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت1:52توسط وحید | |

دیروز توی ماشین اینو گذاشتم تا ته زیاد کردم! شروع کردم لایی کشیدن! یکی ، 2 تا ، 3تا ، 4 تا ، ماشین تهش داشت در میرفت! 5 تا ، رسیدم دروازه تهران! دستم رو کشیدم لابلای موهام! شل کردم ، یادش بخبر ، یه آینه جولوی آبشار با هم زده بودیم قبلا !

ییهوو یه  صدایی اومد: آقا ، ماشالا!! ایول ! دستت خیلی تیزه !

یادم اومد ، حواسم نیبود دارم کارگر های پرده دوز خونمون رو می رسونم !


پشت سرم، گریه نکن؛ مسافرم مسافرم
اشکاتو هی، هدر نده؛ باید برم باید برم

جلوی راهمو نگیر، نزار منم گریه کنم
صلاحمون، اینه عزیز؛ باید برم سفر کنم

طاقت اشکاتو ندارم
تو رو خدا، نزار ببارم
خدا نخواست، قسمت اینه
که من تو رو تنها بزارم

تو رو خدا گریه نکن
اینقدر نگو نرو نرو
بغضم داره میترکه
اینقدر نگو نرو نرو

اینجوری بی تابی نکن
الهی قربونت برم
خدا نگهدارت باشه
باید برم، باید برم

دانلود آهنگ

پ ن : امروز هم مثله دیروز ، میریم بیرون !! شام بیرونم ! نمی دونم کجا ببرمش! کاش زود تر آدم می شدم ! چه فایده!؟ دیگه دیره!


+نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت9:53توسط وحید | |

زرد، چون خزان

            در انتظار تو
و سرخ
           چون زیبایی بی رحمانه ی لبانت

بیا تا تو را چون سپیده دمی در آغوش گیرم

که موج خنکش
 آرزوی هراسناک تسخیر تو بود

که بی زمان در انتظارش هستم
هنوز
     در شبی که

                 شماطه اش از حرکت ایستاده.

پ ن : ....

پ ن : یه بلاگ زدم ، واسه نوشتن مینیمال !واسه گذشتم و خاطراتم ! داستان نیمکت! نیمکت تنها! نمیخوام به امروزم مریوط بشه !  توی پیوند ها می تونید بخونیدش!

+نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت22:32توسط وحید | |

رفتم سر خاک پوریا ، باش درد و دل کردم ! گفتم چطوری بی مرام! گفتم تنها تنها حال میکنی واسه خودت ؟ بش گفتم هر وقت توی گشت دلم هواشو میکنه واسه آخرین شمارش اس ام اس میزنم! گفتم پوریا بیا یه Over بزنیم !......

~~

امروز گوشیم دست حاج خانم (مامی) بود ، بش زنگ زدم ، حواسم نبود، آهمگ پیشوازم که می زد ، لذت می بردم ، هرچی جواب نداد منم از خدا خواسته میس می زدم ! سلیقم خوبه!

~~~

به یاد قدیم قدیم ها! چند تا آهنگ اضافه کردم به اول لیست !

~~~~

امروز سر شریعتی رو پیچیدم به سمت عباس آباد ، دوتا از جوجه های مرغ عشق  های اراک یو رو دیدم ، توی دلم بشون کلی خندیدم ، که دارن میرن دوتاییشون توی باتلاق!! (البته استثنا هم داره ها!!)

+نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت16:28توسط وحید | |

امروز پشت چراغ قرمز اسطوره ای دکتر حسابی  واستاده بودم، یه کره خری اومد به زور می خواست بهم فال بفروشه، وقتی قبول نکردم بهم گفت: خاک تو سرت. حیف که چراغ وقت نشناس سبز شد و گرنه پیاده می شدم با قفل فرمون جرش می دادم.

+نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت0:47توسط وحید | |

یه قسمتی از دفتر چه خاطراتم .

ظهر بارونی ، یه روز از آبان
شهر گیلانغرب
افسر گشت ام ، طرح مدارسه ، بیسیم اعلام میکنه مثبته دبیرستان دخترونه حجاب بشیم .به راننده می گم گردش کن بریم جلو مدرسه ، ساعت 12:20 ظهره ،  دوتا تا پسر 17 ، 18 ساله ، مدرسه توی یه کوچه یا یهتر بگم یه نیمچه خیابون بودن، از میدون مسجد جامع حرکت کردیم ، توی فکر بودم ، سرباز سرنشینم از صندلی عقب داشت هی حرف میزد ، روی مغز بود ، وارد کوچه مدرسه شدیم ، از حال و هوای خودم اومده بودم بیرون ، به راننده گفتم بره جولوی در بیاسته ، پنجره رو  دادم پایین ، هوای  نم دار خورد توی صورتم ، با صدای بیسیم به خودم اومدم ، یادم افتاد اومدم گشت مدارس!! دست بردم روی فانوسقه ، دکمه نگهدارنده اسپری و اسلحه رو چک کردم، سرم آوردم بالا ، کلاهم رو روی ابروم کشیدم ، دخترک ها ریخته بودن بیرون ، بعضی هاشون توی نگاهشون ترس بود ، بعضی هاشون عشوه و کرشمه می اومدن ، منم سرم و می آوردم پایین ، پوزخند مسخره ای میدادم بشون.!!
به راننده گفتم دور بزن، کوچه های فرعی رو نگاه میکردم ، دختر پسرک ها با هم قرار میزاشتن ، می دیدمشون ، به راننده گفتم آروم آروم ادامه بده ، مشکلی نیست ، از دور دو تا دیگه پسر 17، 18 ساله وسط دخترا نظرم رو جلب کردند،چسیده بودن پشت چندتا دختر  ، صداشون کردم ، اومدن جلو ! موضوع جدی شده بود ، همه  دخترها داشتن نگاه میکردن! توی یه نگاه دوست دختر هاشون رو شناختم ، از دور داشتن نگاه میکردن که چی میشه ، از قیافه هاشون بدم اومده بود ، هم دخترکا هم پسرا! به یکیشون
گفتم این چه ریختیه اومدی بیرون ؟ اونجا داشتین چه کار میکردین؟
گفت از مدرسه داریم میریم خونه
گفتم کیف کتابتون کوو؟؟
گفت ندارم!!!
ادامه داد ، کاری نکردیم ، راه رفتن مگه جرمه !!
اینو که گفت ، توی دلم گفتم ، جـــوجه!! پیش قاضی .... یه عمری از دست پلیس جیم زدم ، حالا اومدی منو دور بزنی!
گفتم آره جرمه ! بیسیم رو گرفتم دستم !!  کرامت کرامت از 46 !!   فیــــش!  یه مورد 12-3 دارم ، مدرسه حجاب!   
اومدم پایین، به سرباز عقب گفتم پیاده شه !  احساس قلدری توی قیافه هاشون موج میزد !  به اون یکی که ساکت بود گفتم بیا جلو ، اومد ، کتابش دستش بود ، ازش گرقتم ، یکی زدم توی سرش ، گفتم  دفعه بعد با  این وضع و لباس نبینمت !
بعد رو به اولی کردم گفتم قلدر بازیه>؟؟ همون موقع داشتم دکمه اسپری رو آزاد می کردم ! رو کردم بش گفتم برو بالا ! گفت نمیرم !به سرباز گفتم سوارش کن ! بازم سوار نشد ! اسپری رو کشیدم بیرون ! آوردم بالا فیـــــــس!! شل شده بود ، سرباز پرتش کرد توی ماشین ! ناله میکرد ! دستبند رو همونجا بش زدم ! گفتم به سرباز برو کلانتری! سر کوچه رسیدیم ، یه خانوم اومد جولو ، وایسادم ، گفتم بله مادر ! شروع کرد کردی صحبت کردن ! از حرفاش معلوم بود که این آشغالی که گرفته بودیم ، گنده لات اون کوچه هست و خانومه داره تشکر میکنه ! کلانتری انداختمش پایین، هنوز چشاش می سوخت ! چسبوندمش به دیوار ، شروع کردم به گشتن ، موبایل ، کلید ، فندک ،یه بسته سیگار KenT، اومدم روی جورابش ، گفتم بکن کتونی هاتو ! داشت شل و ول کتونی هارو دز می آورد ، یه توسری بش زدم ، دید اوضا خوب نیست ، سریع از پاش کشید بیرون، از جورابش یه تیز بر در آوردم ، رفتم رویه یقه پیرهنش ، آویز کردن ، فکر کردم دعاست توی جعبه ، در آوردم از گردنش، باز کردم ، باورم نمی شد ! :کـــراک!!!
شاید 2 گرم کراک بود! بهش گفتم خاک بر سرت ! دستبند زدم ، پرتش کردم توی بازداشتگاه ! خلاصه ، یه گشت مدارس که اصلا حوصلش رو نداشتم ، منجر به کشف مواد شد !

پ ن : من اصلا آدم گیری نیستم ، ولی اگه یکی گنده لات بازی در بیاره ، ....!!
پ ن : هیج وقت اگه خلافی کردین و پلیس دید و ازتون توضیح خواست ، سعی نکنید یه جوری توجیح کنید ! گفتن مغذرت میخوام زیاد سخت نیست !

+نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت23:33توسط وحید | |