خط مرزی
---------------------------------
می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی پ ن : ندارد روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران دارم کوله پشتیمو جمع می کنم ، دیروز چند تا رمان انگلیسی و کتاب هایی
که حس کردم نیاز دارم خریدم ، به ترتیب دارم می چینم توی کوله پشتی ، چند
سال دیگه این نوشته ها رو باهم می خونیم و می خندیم (منو گمشده) ،شاید هم
یه روز اومدیم مسافرت توی منطقه ،خل نیستم برت دارم تابستون بیارمت ها!! میگن پاییز و زمستونش مثله بهشته ، والا ما که چیزی ندیدیم هنوز ، به امید هوای خنک! بارون ! خلاصه آشخوری دنیایی داره ! قشنگه ولی با همه سختی هاش میگذره ! پیش به سوی گیلانغرب . پ ن 1: دیگه نمی خوام کسی فکر کنه من آدم گوشه گیری ام ! ولی همه آدم ها یه وفت هایی دلشون پر میشه مثله سطل آشغال ویدوز Recycle Bin ، باید آشغال های توش رو پاک کنی . پ ن 2: دارم واسه گمشده یه اسم پیدا میکنم ، اگه کسی پیشنهادی داره واسم خصوصی کامنت کنه ، ممنونم پ ن 3:از یه دوست ، مهرانه ، فاطوش ، لیدا ، الهام حیدری ، evanescence ، سحر، مریم و تمام عزیزایی که واسم پیام میزارم تشکر می کنم .خوشحالم که تنها نیستم دل من از تبار ديوارهاي کاهگلي است تصمیم گرفتم از الان ، همین الان ، نوع نگاهم رو به آدم ها عوض کنم . شاید فکر کنید که خیلی دپرسم ، البته بگم فعلا هستم ، از بی معرفتی و دروغ و ... ولی درست میشه . فردا مسافرم ، دوباره میرم غرب ، لبه مرز ، سعی می کنم هفته ای یه بار پست بزنم ، هرکی پایه اس ام اس بازی بود ، منم پایم ، اونجا ، همین یه موبایل که توی هزار تا سوراخ قایمش می کنیم ، غنیمته . همه دوستام رو دوست دارم ، مخصوصا "یه دوست" رو که هر روز بهم سر میزنه ایشالا بعد ماه رمضون ، حدود عید فطر میآم مرخصی . راستی هنوز دنبال گمشدم هستم ، اگه کسی نشونی ازش داشت بم بگه . دارم فکره های تازه ای میکنم ، با یه هدف بلند . پ ن : گمشده من ، مراقب خودت باش تا پیدات کنم ، هرجا هستی ، هرکی هستی . زیبای من، دوست دارم آرامشه زندگیم . داشت همه ترسم تموم میشد .دیروز با پرستو راجع به گمشدم حرف میزدم ، دیدی چه زود دیر شد؟؟؟ حالا من موندمو ترسم. منو خوب نگاه کن، همین الان گرفتمش ، همین نیم ساعت پیش ، ساعت 4 صبح ، بعد از پشت پا زدنت به همه چی ، این دنیا خیلی کوچیکه ،شاید منم مثله پوریا رفتم ، شاید الهامه پوریا هم اگه همه چی رو خراب نکرده بود ، اونجوری سره خاک پوریا ضجه نمی زد. ترس ، ترسم از دست تو بوده پی نوشت:منم یه روزی گمشدم رو پیدا می کنم ، شاید تو اون روز مثله الان من دنبال چیزی باشی. پی نوشت: این متن تا مدت نامعلوم ، آهنگ بلاگمه چند تا از عکس های دانشکده رو توی facebook یکی از بچه ها دیدم ، دلم گرفت ، می دونی که چی میگم! یادش بخیر یادت.... هیچ کس خونه نیست، همه مسافرتن ، مامان ، بابا ، کلید انداختم اومدم داخل ، خیلی چیزا توی ذهنم مرور شد، ، اونی که همیشه این موقع ها ... لعنت به ابن دنیای لعنتی. که باعث میشه آدم ها اینجوری از هم دور بشن ، دل ها از هم سیر بشن.از ملایر به اراک فقط به چیز و یه خاطره توی ذهنم بود ، جولوی شهرک هم ...!! چه سوزی در خود دارد
پوريا تو هم رفتي ، بي معرفت. باورم نميشه ، بي مرام ، پوريا رفتي و داغت رو گذاشتي توي دلم توي اين غربت ؟ توي اتاق افسرنگهباني نشستم ، ساعت 3 صبحه ، داشتم يه رمان انگليسي زبون رو ميخوندم ، little women ، داستانه يه خونواده كه مردشون رفته جنگ ، و يه جمله كه مرده خونواده توي نامه واسه همسرش نوشته:give my love and a kiss to my loveT a year is a long time but i think of you every day دوستت دارم حتي اگه يادت توي دلم ،از بودنت سهم من باشه پينوشت: هنوز توي مرزم ، اميد دارم يه روز بيام به خرابات خودم (اراك) ولي چجوري؟
راستي خبر مهــــــــــــــــم!!
جام عوض شد! الان رفتم توي پليس آگاهي و امنيت ، ديگه توي شهرم و از مرز راحت شدم! لباسم ديگه شخصي شده ! خلاصه خيلي حال ميده!
و آخرش اين كه هوا خيلي داغه ! دارم عصبي ميشم از گرما ! الان مي خوام برم آرايشگاه ، بعد هم برم يه فالوده بخورم .
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
تا از دلم بشویی غمهای روزگاران
ساده مي افتد، ساده می شکند، ساده مي ميرد
دل من تنها سخت می گرید . . .![]()
![]()
و من طوری در خیال تو گم شده ام
که گویی هرگز نبوده ام ...
پ.ن ۱ : سکوت تنها پاسخ من به بی رحمی های توست ...
پ.ن ۲ : زیباترین گناه عمرم تویی ...

برای خواستن عشقم ، نیاد اون
نیاد اون روزی که دیره
واسه ي داشتن عشقم ، نیاد
ترس ، ترسم از اینه که روزی
من به یاد تو نباشم ، دیگه دل
دیگه دل سرد بشم از تو
برم و با تو نباشم ، برم و با تو نباشم
ترس من اینه که روزی روی قولم پا بذارم
واسه بدبینی و حرفات ، تو رو تنها بذارم
ترس من از خنده های تلخ و بی روح لب توست
کاش بدونی دل تنهام ، گم شده تو این شب تار
ترس ، ترسم اینه دیر بفهمی
عشق پاک رو تو نگاهم ، دیگه
دیگه آرزوم نباشه بمونیم همیشه با هم
ترس ، ترسم از اینه که روزی
من به یاد تو نباشم ، ديگه دل
دیگه دل سرد بشم از تو
برم و با تو نباشم ، برم و با تو نباشم
ترس من اینه که روزی روی قولم پا بذارم
واسه بدبینی و حرفات ، تو رو تنها بذارم
ترس من از خنده های تلخ و بی روح لب توست
کاش بدونی دل تنهام ، گم شده تو این شب تار



خسته از فریادی که چندیست، زندانبانش است
کاش می دانستی
این گلوی خسته

من بودم كه بهت مي گفتم اكه مردم به كيا خبر بدي
من بودم كه مي گفتم اگه مردم بيايي اينجا بزني كه وحيد ديگه نيست
حالا بابد خبر تيكه پاره شدنت رو توي آهن پاره هاي ماشين ، با اس ام اس بهم بگن؟
پوريا حالا كي از دبيرستان و مسخره باز هامون بگه؟
حالا كي از دانشگاه و شب نخوابيدن هامون بگه؟
حالا با كي برم توي راهرو پشتي دانشكده فني؟
حالا من با كي درد و دل كنم .
خدا!
عشقم رو كه ازم گرفتي ، حالا نوبت دوستام شده؟
پوريا ، به خدا همين 3 ماه پيش بود اومدي پادگان سراغم
همين 40 روز پيش بود با هم رفتيم آرايشگاه و رفتيم بليط واسه كرمانشاه گرفتيم واسه من . كاش بيشتر نگات ميكردم . كاش مي دونستم آخرين باره كه مي بينمت .
حالا من جواب مهديه رو چي بدم؟ديروز واسم هق هق گريه مي كرد پشت تلفن، چي ميخواستي بش بگم نامرد بي مرام؟ بش بگم ناراحت نباش؟
پوريا دارم مرخصي ميگيرم واسه شب هفت بيام سره خاكت ولي با چه رويي؟
چه جوري دلت اومد كه كاري كني كه من زنگ بزنم به بچه هاي دانشگاه بگم بي پوريا شديم؟
پوريا حسني خيلي بي مرامي تنها رفتي ! ما كه هميشه با هم بوديم
از جام بلند شدم و رفتم به برجك نگهباني و سربازام سركشي كنم ، از پايين پله هاي آهني كه بالا مي رفتم صداي پوتينم سكوت شب رو به هم مي زد.
تق... تق...تق...
از بالاي اتاقك سربازم سرشو در آورده ، سفيدي دندوناش ، خنده لباشو توي تاريكي نشون ميده.
سلام جناب سروان!
بش يه خنده تلخ مي زنم و ميرم توي اتاقك ، باد خنك مي زنه توي صورتم ،
از جيبش سيگارشو در ميآره .
بفرما جناب سروان
بازم بش يه خنده تلخ ميزنم ، توي سه كنجه اتاقك مي شينم ، پك عميق ، سرخي آتيش و همون جمله
Give My love and ....![]()
| Design By : Night Skin |


