تبليغاتX
خط مرزی


خط مرزی

---------------------------------

اگه حسودا بذارن ، می برمت یه جایی
که ندونن کجایی ، آخه تا کی جدایی ، دوست دارم خدایی
نمی ذارم یه غریبه ، جامو تو قلبت بگیره ، دستای تو رو بگیره

اگه می خواد بگیره ، خدا کنه بمیره
جونم واست بگه دیگه طاقت ندارم
جونم واست بگه دیگه راهی ندارم
دلو بگیر و ببر هر جایی که خواستی
جونم واست بگه تویی تنها ستاره ام
دوست دارم بدون تا وقتی زنده هستم
تا دنیا دنیاست به پای تو نشستم
نگو دوستم نداری می دونم دروغه
جونم واست بگه تویی تنها ستاره ام


پ ن : لینک آهنگ در ایران سانگ از علی عبدالمالکی

---------

چشمانت را ورق بزن
شاید در گوشه ای از آن
مرا به یادگار کشیده باشی ...!!!

 --------------

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 9:59 توسط وحید| |


از دور که خبرت را برایم می آورند
نزدیک می شود دلم به بهانه هایی که مدتهاست
دیگر سراغی از تو نمی گیرند ...!!!

********

پ ن :  انتــــظار تنها یادگار توست بر تنهایی این روح خســـته ام ...

پ ن: اتاق جدیدم ، خیلی نازه ، 6 متر مربع ، با 2 تا پنجره  کوچولو ، ... ، مرتب شده از هرچی چیزه اضافی.




نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 10:25 توسط وحید| |

پارت اول

سلام ، امروز تونستم بیام مرخصی ، واسه 11 روز ، باز هم هوای سنگین و دلگیر اراک رو باید تحمل کنم ، باز هم همون مسیر و همون نمای دلگیر از ورودی اراک ، و مهاجرا..!

پارت دوم

قصد نداشتم این هفته بیام ولی بابام واسش یه حادثه پیش اومد ، خدا بهمون رحم کرد ، که الان هنوز بابام رو دارم ، هرچند بد جوری آسیب دیده ، بدنش از 21 جا شکسته . زود تر اومدم که یه مدتی پیشش باشم ، می خواُستم ببرمشون شمال و مشهد ولی دیگه .... هیی!!! بدشانسیم دیگه.

پارت سوم

حالم ازت بد میشه ! سر درد می گیرم وقتی بهت فکر میکنم ، ازت متنفرم ، و و از این اخباری که بهم رسیده ! بدون که می دونم ! واسم دیگه مهم نیستی . ولی یادت باشه یه روزی کم میآری! ولی دیگه دیره !

پارت چهارم

هفته پیشا با مرجان سمیعی صحبت میکردم ، توی مرز، بهم زنگ زده بود ، بهش قول داده بودم که یه پست بزنم ، ولی خبر حادثه بابام رو که بم دادن ، به هم ریختم ، حوصله پست هم نداشتم. خیلی عزیزه ، این دختر ، خیلی با معرفته ، خیلی بش معذرت خواهی بدهکارم .

پارت پنجم

دلم برای گمشدم تنگ شده ، نمی دونم کجا باید دنبالش بگردم.هنوز هم اسمی براش پیدا نشده ! 

پارت ششم

این آهنگ شادمهر و کامل و دقیق گوش دادم ، چقدر جالب بود

دست ِ تو ، تو دست ِ من بود ..
دلت اما جای دیگه ..
تو خودت خبر نداری ..
اما چشمات اینو میگه ..
مدتی بود حس می کردم ..
که دلت یه جا اسیره ..
پشت ِ پا زدی به بختت ..
کی واست جز من می میره ..

تو می گی یه وقتا گاهی ... پیش میآد یه اشتباهی ... نه دیگه ؛ دیگه نمیشه ... واسه تو نمونده راهی ..!

دیگه دیدنم محاله ..
دیگه برگشتم خیاله ..
سزای ِ کارت همینه ..
دل از اون نگات بی زاره ..




نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 1:53 توسط وحید| |

كاشكي مترسك نبودم مزرعه زندونم نبود كاشكي يه اخم ساختگي اسيرچشمونم نبود پرنده هارودوست دارم وقتي ميان كنارمن اماميترسن مي پرن تاكه نشن شكارمن.

پی نوشت:

1. هفته اول مهر می آم مرخصی واسه 10 روز

2. الان با مهدی توی کافی نتیم و به زندگی ت..ی :))) که داریم داریم می خندیم .

3. خونمون رو توی اراک عوض کردیم رفتیم یه جای دیگه توی شهرک ، خیلی خوشحالم که نشونه ها دارن پاک می شن.

و اینکه  زنگ زدم آدرسه خونمون رو از بابام گرفتم :)))).

4.دلم تنگ شده واسه بابام و مامان  ، هفته پیش کلی واسشون خرید کردم.


نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 19:58 توسط وحید| |


Design By : Night Skin