خط مرزی
---------------------------------
ظهر بارونی ، یه روز از آبان
شهر گیلانغرب
افسر گشت ام ، طرح مدارسه ، بیسیم اعلام میکنه مثبته دبیرستان دخترونه حجاب بشیم .به راننده می گم گردش کن بریم جلو مدرسه ، ساعت 12:20 ظهره ، دوتا تا پسر 17 ، 18 ساله ، مدرسه توی یه کوچه یا یهتر بگم یه نیمچه خیابون بودن، از میدون مسجد جامع حرکت کردیم ، توی فکر بودم ، سرباز سرنشینم از صندلی عقب داشت هی حرف میزد ، روی مغز بود ، وارد کوچه مدرسه شدیم ، از حال و هوای خودم اومده بودم بیرون ، به راننده گفتم بره جولوی در بیاسته ، پنجره رو دادم پایین ، هوای نم دار خورد توی صورتم ، با صدای بیسیم به خودم اومدم ، یادم افتاد اومدم گشت مدارس!! دست بردم روی فانوسقه ، دکمه نگهدارنده اسپری و اسلحه رو چک کردم، سرم آوردم بالا ، کلاهم رو روی ابروم کشیدم ، دخترک ها ریخته بودن بیرون ، بعضی هاشون توی نگاهشون ترس بود ، بعضی هاشون عشوه و کرشمه می اومدن ، منم سرم و می آوردم پایین ، پوزخند مسخره ای میدادم بشون.!!
به راننده گفتم دور بزن، کوچه های فرعی رو نگاه میکردم ، دختر پسرک ها با هم قرار میزاشتن ، می دیدمشون ، به راننده گفتم آروم آروم ادامه بده ، مشکلی نیست ، از دور دو تا دیگه پسر 17، 18 ساله وسط دخترا نظرم رو جلب کردند،چسیده بودن پشت چندتا دختر ، صداشون کردم ، اومدن جلو ! موضوع جدی شده بود ، همه دخترها داشتن نگاه میکردن! توی یه نگاه دوست دختر هاشون رو شناختم ، از دور داشتن نگاه میکردن که چی میشه ، از قیافه هاشون بدم اومده بود ، هم دخترکا هم پسرا! به یکیشون
گفتم این چه ریختیه اومدی بیرون ؟ اونجا داشتین چه کار میکردین؟
گفت از مدرسه داریم میریم خونه
گفتم کیف کتابتون کوو؟؟
گفت ندارم!!!
ادامه داد ، کاری نکردیم ، راه رفتن مگه جرمه !!
اینو که گفت ، توی دلم گفتم ، جـــوجه!! پیش قاضی .... یه عمری از دست پلیس جیم زدم ، حالا اومدی منو دور بزنی!
گفتم آره جرمه ! بیسیم رو گرفتم دستم !! کرامت کرامت از 46 !! فیــــش! یه مورد 12-3 دارم ، مدرسه حجاب!
اومدم پایین، به سرباز عقب گفتم پیاده شه ! احساس قلدری توی قیافه هاشون موج میزد ! به اون یکی که ساکت بود گفتم بیا جلو ، اومد ، کتابش دستش بود ، ازش گرقتم ، یکی زدم توی سرش ، گفتم دفعه بعد با این وضع و لباس نبینمت !
بعد رو به اولی کردم گفتم قلدر بازیه>؟؟ همون موقع داشتم دکمه اسپری رو آزاد می کردم ! رو کردم بش گفتم برو بالا ! گفت نمیرم !به سرباز گفتم سوارش کن ! بازم سوار نشد ! اسپری رو کشیدم بیرون ! آوردم بالا فیـــــــس!! شل شده بود ، سرباز پرتش کرد توی ماشین ! ناله میکرد ! دستبند رو همونجا بش زدم ! گفتم به سرباز برو کلانتری! سر کوچه رسیدیم ، یه خانوم اومد جولو ، وایسادم ، گفتم بله مادر ! شروع کرد کردی صحبت کردن ! از حرفاش معلوم بود که این آشغالی که گرفته بودیم ، گنده لات اون کوچه هست و خانومه داره تشکر میکنه ! کلانتری انداختمش پایین، هنوز چشاش می سوخت ! چسبوندمش به دیوار ، شروع کردم به گشتن ، موبایل ، کلید ، فندک ،یه بسته سیگار KenT، اومدم روی جورابش ، گفتم بکن کتونی هاتو ! داشت شل و ول کتونی هارو دز می آورد ، یه توسری بش زدم ، دید اوضا خوب نیست ، سریع از پاش کشید بیرون، از جورابش یه تیز بر در آوردم ، رفتم رویه یقه پیرهنش ، آویز کردن ، فکر کردم دعاست توی جعبه ، در آوردم از گردنش، باز کردم ، باورم نمی شد ! :کـــراک!!!
شاید 2 گرم کراک بود! بهش گفتم خاک بر سرت ! دستبند زدم ، پرتش کردم توی بازداشتگاه ! خلاصه ، یه گشت مدارس که اصلا حوصلش رو نداشتم ، منجر به کشف مواد شد !
پ ن : من اصلا آدم گیری نیستم ، ولی اگه یکی گنده لات بازی در بیاره ، ....!!
پ ن : هیج وقت اگه خلافی کردین و پلیس دید و ازتون توضیح خواست ، سعی نکنید یه جوری توجیح کنید ! گفتن مغذرت میخوام زیاد سخت نیست !
| Design By : Night Skin |

