خط مرزی
---------------------------------
زرد، چون خزان شماطه اش از حرکت ایستاده. پ ن : .... پ ن : یه بلاگ زدم ، واسه نوشتن مینیمال !واسه گذشتم و خاطراتم ! داستان نیمکت! نیمکت تنها! نمیخوام به امروزم مریوط بشه ! توی پیوند ها می تونید بخونیدش!
و سرخ
چون زیبایی بی رحمانه ی لبانت
بیا تا تو را چون سپیده دمی در آغوش گیرم
که موج خنکش
آرزوی هراسناک تسخیر تو بود
که بی زمان در انتظارش هستم
هنوز
در شبی که نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت
22:32 توسط وحید| |
| Design By : Night Skin |


