تبليغاتX
خط مرزی - ::.امیرخان.::


خط مرزی

---------------------------------

بعد از کلی فشار به نیکوتین محلول شده و رسوب کرده توی سلول های خاکستری ، فست فود امیرخان انتخاب شد. شام خوبی بود . خوشحال بودم و هستم ، قول بده پشت سرم گریه نکنی ، داره وقت رفتن میرسه.قول نیدم زود بیام ، دفعه بعد که میآم ، فقط 5 ماه مونده تا تموم بشه. به امید روز های خوب . تورو خدا فقط گریه نکن!


افکارم بوی لجن میدهد....
چشمهایم دارند خیانت می کنند...
قلبم به سختی فولاد شده....
و
شب در برابر روزگارم کم آورده...
من مخلوط شده ام با

بدترین بدیهای زندگی!!!

پ ن : داشتم به این عکس نگاه میکردم ! نگاه میکردم ، نگاه می کردم و .. ! fragile  ، Worthless ، یه خنده تلخ روی لبم و بازم نگاه میکردم.  لینک عکس

نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 15:34 توسط وحید| |


Design By : Night Skin